نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

دلم گرفته

دلم گرفته ، به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین تلنگری می شکند می خواهم فریاد بزنم ، ولی واژه ای نمی یابم که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند .....   ...
8 دی 1393

.....

  حجم دلتنگی هایم آنقدر زیاد میشود که دنیا با تمام وسعتش برایم تنگ میشود دلتنگ کسی که گردش روزگار به من که رسید از حرکت ایستاد .....     ...
8 دی 1393

تظاهر

باید بازیگر شوم آرامش را بازی کنم ..... باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم ..... باز باید مواظب اشک هایم باشم ..... باز همان تظاهر همیشگی : "خوبم" ...
8 دی 1393

خورشید خواهد درخشید

همه چیز گاه اگر کمی تیره می نماید ..... باز روشن میشود زود ، تنها فراموش مکن این حقیقتی است بارانی باید ، تا که رنگین کمانی برآید خورشید دوباره خواهد درخشید ، خیلی زود و تو خواهی دید ..... ...
7 دی 1393